مؤلف مجهول
58
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
زمان قطبيت بزرگوار را تصرف « 1 » در عالم ملك و ملكوت بود من كل الوجوه ، كه اقطاب را نبود . زيراكه هيچكس را از اقطاب منصب قطبيت « 2 » اين همه امتداد نداشت كه بزرگوار را ميسر « 3 » شده بود . روزى در مسجد نشسته بود كه شوق غالب آمد ، و در غلبات شوق فرياد برآورد و صيحه كشيد ، بعده نغمه ( اى ) انگيز كرد ( و ) به سوز و به درد به تكرار مىخواند كه : از ملك عدم بهر همين آمدهايم « 4 » . و مىگفت : اى ياران ! واقف دم باشيد و آخذ نفس كه هركه پيوست رست ، و هركه نرست به خاك سيه نشست ، و هركه به خاك سيه نشست بار نبست « 5 » و راه نرفت و به منزل نرسيد و به مقصود نپيوست و صفّ نعال گزيد . اين مىگفت و سماع مىكرد تا سه روز . و بعده به حال آمد و گفت : اى ياران ! معلوم شمايان باشد كه امروز مرغ روح لاهوتى علوى از قفس تن ناسوتى سفلى كه زندان جهالت و كثافت « 6 » خانهء ظلمت است ، به اقصاى عالم لاهوتى علوى « 7 » دغدغه پرواز دارد كه « 8 » مرغابيان « 9 » عالم قدسى پر در پر بافته در گرد قفس مرغ روح كه جزوى از اجزاى اين جماعت است سير دارند ، و اين جزء نيز به آن « 10 » اجزاء جز بند مىگردد . مگر كه رشتهء حيات گسسته بر سن گردنبند مرغان لا يحيى پيوسته شد « 11 » . اين اشارت به آن است كه اين درويش حقير را از ميان شمايان بيرون مىكنند و از خيل ياران جانى و دوستان جاودانى مىگردانند . در همين سخن بود كه فرمود : اى محبان « 12 » ! هوش داريد كه پيك اجل از عالم علوى به امر رب العزة به مضمون : « إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » [ يونس : 49 ] بقبض روح در رسيد ، و مژدهء مؤجل رسانيد و جرعه از جام موت كه راحت فقر است كه گفتهاند : موت الفقراء راحة 17 ، بر كام اين حقير چشانيد . نشاط غالب آمد نزديك است كه « 13 » مست آن جام گردم . صحبت « 14 » غنيمت داريم و بقيهء عمر را به شمايان « 15 » به آخر رسانيم « 16 » . اين بگفت و به استغفار مشغول شد ، و صد بار استغفار گفت « 17 » ، و گفت : الحمد لله ! كه « 18 » روح با روح آشنائى يافت و قطره به دريا رسيد ابر برفت از ميان ! و جان به حق تسليم داد . خروشى از درويشان برخاست و غريو از خلق ظاهر شد . روز دوشنبه نيمچاشت در ماه مبارك « 19 » رمضان روز بيست و هفتم بود كه اين قصه در مسجد مزينه در تاريخ
--> ( 1 ) - ت : به صرف ( 2 ) - ب : قطب ( 3 ) - ب : امر ( 4 ) - ب : عدم بر همين آمديم ( 5 ) - ب : بار بست ، ت : باز نيست ( 6 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت ( 7 ) - ب : - علوى ( 8 ) - ب ، ت : - كه ( 9 ) - متن تق ، جميع نسخ : مرغابيان ( 10 ) - ب : و آن جز به فرمان اجزاء ( 11 ) - ب : لا يحيى پيوستند ( 12 ) - ب : محبا ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : صحت ( 15 ) - عمر را شمايان ( 16 ) - ب : به آخر رسانم ( 17 ) - ب : - و صد بار . . . گفت ( 18 ) - ب : - كه ( 19 ) - الف ، ت : + ماه